سلام٬

آمدم فقط بروزکنم وبگویم داشتم تمام میکردم .

آره داشت تمام میشدهمه ی همه من.

آری دارم می آیم بسویت شهرم٬شهرمن .

لذت داردچمدان ببندی لباس بپوشی ودرهارا٬

قفل بزنی وراهی شهری شوی و به دیدن کسانی

 بروی که جزءوکل وجودتند....

 آه شهرمن شهرلحظه ب لحظه گذشته ام.

اماده باش جاروکن آبپاشی کن همه غم واندوه

وجودم را.

بپاخیرکه محتاج نگاه گرم ومهربانتم.

وتوای ارشادپارچه برداروجلاده آرزو و هدفهایم را....

+ تاريخ جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۱ساعت 11:50 به قلم موسوی |