این روزهابدم حالم بده،دردهام بده،سرگردونی هام نیز.

خیلی چیزهای اطرافم حالموبدمیکنه.خودم وتنم وروحم همه باهم

 دست به یکی کردیم ودردمیکشیم بیمارهم شدیم.

ازهمه بدتر،ازمابهترون پشت میز میگن هیچتون نیست .بامسکن و

قرص خواب آوروکمی توی خیابونهاقدم زدن خوب میشید.

امااین رشته سردرازدارد.آخه کی باورمیکنه....

وکی باورمیکنه دلتنگی این بلاهارابروزآدم میاره

دلتنگی برای اونهایی که جزءوکل زندگیمند.

اینروزها تمام قدم برداشتنهایم شده سمت بیمارستان ودکترو...برام دعاکنید.

 فقط دعا

خیلی خستم

خیلی...

+ تاريخ سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ساعت 18:1 به قلم موسوی |